خوش آمدید به الفبای اصطلاحنامه


ما جمع آوری بیش از 14,500 مترادف و مترادف، تقریبا 6000 شما را به جستجو و یا فهرست را از طریق پیدا کردن آن کلمه خاص یا فقط مهارت های نوشتن خود را بهبود بخشد. الفبای اصطلاحنامه کاملا رایگان برای همه است و ما با لغت نامه سوپر کمک بیشتری مترادف به چشم خود را به همکاری کرده اند. فهرست اسامی مترادف یا مترادف، یا جستجو به طور مستقیم برای کلمه خود را انتخاب کنید.

مترادف روز

لکه دار کردن مترادف


 

لکه دار کردن مترادف اسم فرم

  • disparagement، detraction، کنایه اندک، لام، تهمت، insinuation، بنیادگرایانه، سرزنش، بنا، توهین، putdown.
  • آلودگی فساد آلودگی، defilement، پوسیدگی، putrescence، کپک زدن، پوسیدگی، سم، جعل و تزویر، ناخالصی، سوختگی، استیصال.
  • علامت نقطه، لکه سیاه شدن، بلات، تیرگی، blotch، اره و لکه دار کردن و کبود و جیب، خط و خال.
  • گسل نقص نقص، لکه دار کردن، لکه، smirch، لکه، کمبود، انگ، نقص، eyesore.

لکه دار کردن مترادف فعل فرم

  • آلوده فاسد، debase، از بین بردن آلوده، آلوده، besmirch، sully، vitiate، گردنه، سم، debauch، adulterate، آتشک، کثیف، لکه.
  • خفیف مقایسهٔ مستهلک، calumniate، تهمت، ناراضی بودن، asperse، traduce، گیرند، قرار دهید.
  • زیر لب سخن گفتن، mutter، دهان، garble، mispronounce.
  • کم خفیف، scamp، جست و خیز، چشم پوشی از scant، بی اعتنایی، نادیده می گیرند.