بی ادب مترادف،
بی ادب مترادف، صفت فرم
- ، جلا بی عیب, چاشنی, با تجربه, مصنوعی.
- احترام, worshipful, مذهبی, deferential, awed.
- با ادب, ادب well-mannered مدبرانه، مدنی، بخشنده.
- ضعیف خود ضعف، نحیف، اشتباه، دچار کم خونی.
- متمدن، پیچیده, کشت, genteel, مهار.

