تازه مترادف،


تازه مترادف، صفت فرم

  • فرسوده، خسته، پژمرده، sickly، وان، آلوده.
  • مبتذل، استفاده می شود، مورخ، غیر مرسوم، دست دوم، imitative، حقایق،.
  • مودب، deferential، ادب، احترام، mannerly اجباری.

تازه مترادف