درهم و برهم کردن مترادف،
درهم و برهم کردن مترادف، اسم فرم
- سفارش, neatness, سازمان, آرایش.
- وضوح clear-headedness تدبیر،، تند و تیزی است.
درهم و برهم کردن مترادف، فعل فرم
- neaten، راست, ترتیب, سازماندهی.
- حمل کردن، از طریق حمل، مقابله، موفق.
- راست، رایگان بگذارید.
- روشن کردن, پاک کردن, به الک کردن.
- روشن, حل, ميرساند, ساده.

