دست و پنجه نرم مترادف،


دست و پنجه نرم مترادف، فعل فرم

  • dawdle بدفع الو قت گذراندن، malinger کردن از کار طفره رفتن، شل، آهسته.
  • unbuckle, unhitch, انتشار, خلاص, باز کردن.

دست و پنجه نرم مترادف