شل کردن مترادف،


شل کردن مترادف، اسم فرم

  • تنش تنگی tautness، کشش، کشش.
  • فعالیت, شلوغی, راش, اعمال, نشاط.

شل کردن مترادف، صفت فرم

  • زمان تنگ و محکم بسته شده و انعطاف ناپذیر، سفت و سخت.
  • سریع مشغول فعال, شلوغ, با فشار دادن.
  • مراقب سخت با وجدان، توجه، دقیق.

شل کردن مترادف