شل مترادف،


شل مترادف، فعل فرم

  • زندانی، سردسته enchain افسار، ضبط.
  • سخت سفت، سفت فشرده سازی، متراکم، پرپشت.
  • سفت, تقویت, افزایش.
  • کراوات متصل، قلاب، غل ببندید، یوغ، fetter.

شل مترادف