شکستن مترادف،
شکستن مترادف، فعل فرم
- افزایش تشدید را تشدید کند، سرعت بخشیدن به.
- تعمیر، سرویس، تعمیر، تعمیرات اساسی، حفظ.
- در پاییز کوتاه, دست, شکست, دست و پا کردن.
- رعایت, دنبال, اطاعت, احترام, مطابق با.

