عظیم مترادف،


عظیم مترادف، صفت فرم

  • ، محدود فردى، محلی متواضعانه، جزئی.
  • اندکی کوچک، ریز boned، ظریف، الفین.
  • عادی، مبهم، کم رنگ، غیر قابل مشاهده، محسوس است.
  • کوچک, lilliputian, مینیاتور, خفیف.
  • کوچک، کوچک، ریزه اندام، کوچک، undersized، بمیرد، کوچک.

عظیم مترادف