فاسد مترادف،


فاسد مترادف، صفت فرم

  • تازه, دست نخورده, سبز, شیرین, طراوت, خالص.
  • تازه, سالم و بی خطر، شیرین، معطر، خالص، مرزه.
  • صادق متفکرين قابل اعتماد جامد, قابل توجهی، صدا.
  • فضیلت قهرمانانه مقدس, صالح, اخلاقی, انسانی.

فاسد مترادف، فعل فرم

  • اصولى، صادق، بزرگوار، فساد نا پذیر.
  • خالص، ایستاده، پاکدامن, نجیب, اخلاقی, خوب, عادل.
  • کامل, کامل و بدون تغییر و بدون تغییر، قطع نشده است.

فاسد مترادف