فروتن مترادف،


فروتن مترادف، صفت فرم

  • جسورانه بی پرده رو برنزی, جلو, قوس.
  • متکبر، نامی دستِ پرمدعا، افتخار، قاطعانه.

فروتن مترادف، فعل فرم

  • افتخار، تسبيح، بالا بردن، بالا بردن، extol، جلال.

فروتن مترادف