مات و متحیر کردن مترادف،


مات و متحیر کردن مترادف، فعل فرم

  • با مته سوراخ کردن، weary، تایر، تحریک کردن، تحریک.
  • غمگین، افسرده.

مات و متحیر کردن مترادف