مبهم مترادف،


مبهم مترادف، صفت فرم

  • ، تیز مشخص شده، contoured متمایز.
  • آشکار اشاره جشن برجسته معروف، آشکار است.
  • حاد، تیز.
  • خاص معين، خاص، مشخص شده، املای.
  • روشن آفتابی درخشنده، روشن، آتش کشیده.
  • روشن، روشن unclouded و شفاف و زلال، متمایز،.
  • روشن، ساده قطعی دقیق ارزشهاى، غیر قابل انکار است.
  • متمایز، واضح، روشن، ساده، آشکار است.
  • هشدار, تیز, سریع و حساس و باهوش، مشتاق.
  • واضح است, فهم, عملی, بدون ابهام.

مبهم مترادف، فعل فرم

  • آشکار نشان می دهد نشان می دهد، نمایشگاه، افشا.
  • روشن کردن توضیح ساده، ميرساند، حل و فصل.

مبهم مترادف