مرتب مترادف،


مرتب مترادف، صفت فرم

  • درهم و برهم, خشن, کثیف, slovenly.
  • کوچک, نازل, ناچیز, لاشی, niggardly.

مرتب مترادف، فعل فرم

  • disarrange, یک ظرف غذا, ناراحت, بستر, تکان تکان خوردن.
  • جشن، شادی، exult.

مرتب مترادف