مستمر مترادف،


مستمر مترادف، صفت فرم

  • ناپیوسته قطع معلق، شکسته، پراکنده، تقسیم، دوره.
  • پراکنده، موقت، نادر متناوب پراکنده، جدا شده است.

مستمر مترادف