تفنگ مترادف


تفنگ مترادف فعل فرم

  • جستجو زیاد کاوش کردن، rummage صیقلی، شانه، شن کش، داخل به نوبه خود، راب، سرقت، غارت، pillage، گونی، burgle، burglarize.
تفنگ لینک های مترادف: