توی فکر فرو رفتن مترادف
توی فکر فرو رفتن مترادف اسم فرم
- هچ، کلاچ، فرزندان، جوجه، بررسی سوالات، جوان، بستر، فارو، تخم ریزی کردن، تف، سرخ، دانه، میوه، موضوع، فرزند، نوع، خانواده، نوزادان، کودکان.
توی فکر فرو رفتن مترادف فعل فرم
- اخم mope، کاج، خودمو الهه شعر و موسیقی، اندیشیدن، معنویت، فکر می کنم بیش از، وزن، منعکس کننده، عمدی، نظر، تفکر، تامل، حدس و گمان.

