menial برده بنده، سخت کار کردن، plodder، هک، flunky، کار اسب، ضِسبنسرس، کارگر، کارمند، slavey.
خرحمالی کردن مترادف فعل فرم
برده خرد، toil، عرق، گراب اسکراب، هک، کار، کار می کنند.
خرحمالی کردن لینک های مترادف:
مترادف روز
نقطه: محل، باز کردن شکاف موقعیت اتاق فضا، زمان, جزئیات مورد گام، خاص، نمونه بخش قطعه مقاله، بخشی, نشان می دهد توجه نشان می دهد، آشکار، اشاره، اشاره، اشاره، مشخص، تاکید،...