خزش مترادف


خزش مترادف فعل فرم

  • انقباض غیر ارادی ماهیچه ترس دولا شدن بلدرچین، کوچک، squirm، grovel، رمیدن، skulk، شانه، دولا شدن، چاپلوس، truckle، تعظیم، خراش.
  • خزیدن طفره زدن، writhe، کرم squirm، کشیدن، مار، باد، دزدکی حرکت کردن، سرقت، نوک پا راه رفتن، dawdle، سرش.
خزش لینک های مترادف: