خشک شدن مترادف


خشک شدن مترادف فعل فرم

  • پژمرده زباله دور، vitiate، انحطاط رو به زوال، پرچم، افتادگی، محو، شکست، فرو ریختن، خشک شدن، wizen، کوچک.
خشک شدن لینک های مترادف:

خشک شدن مترادف،