خط خطی کردن مترادف
خط خطی کردن مترادف اسم فرم
- باند تسمه، نوار نوار، سکته مغزی، داش، علامت، نوار، خط، خط، زخم زدن، مسیر، ابتدا، دنباله، striation، قشر.
- حاشیه چرمی دور چیزی.
- کیفیت، نوع، نوع، سخنرانان، را، بازیگران، قالب، تمبر، دانه، ورید، آرایش، منش، خلق و خوی، طنز، خلق و خوی، خوی، گرايش، اجبار، طبیعت.

