داد و بیداد مترادف
داد و بیداد مترادف اسم فرم
- دین سر و صدا، clangor، هياهو، نابرای هیاهوی، hurly-burly، اعتراض، دماغ، راکت.
- شیوع تهييج بیداد، هیجان، شور، آنزیم، هياهو، ebullition، طوفان، خشم، طوفان.
- هرج و مرج اختلال ضرب وشتم، هیاهو، آشفتگی، آشوب، شورش، سردرگمی، تحول، هیاهوی، fracas، خشونت، درگیری، دوزخ، آسیب.
داد و بیداد مترادف فعل فرم
- حرارت طبخ، سوختگی، پخت کباب، کوره، آتش، تاول زد، نان برشته، از کار افتاده، singe، سرخ، parch، پرس.
- طوفان خشم، رفتن از جا در رفته، اشک، بیهوده گویی با بیحوصلگی حرف زدن، bluster، اجرا amok، شورش را اجرا کنید.
داد و بیداد لینک های مترادف: