داد مترادف


داد مترادف اسم فرم

  • فریاد shriek جیغ، زوزه موجب شهرت، yowl، وصدا، clamor، screech، زیر، جیغ زدن، پوست، yammer.

داد مترادف فعل فرم

  • weep sob ناله فریاد snivel blubber boohoo whimper، bawl کردن ارسال، چوبکاری کردن، berate، توبیخ، انتقاد، upbraid، جویدن، شرايط دشوار بانوان ايران، عتاب کردن, زخم زبان زدن، نصیحت کردن.
  • زیر غرش، فریاد، فریاد زدن holler، جیغ، پوست، ناله، yammer، نابرای، screech، shriek، halloo.
  • فریاد فریاد، yowl، زوزه موجب شهرت وصدا، clamor، عربها، yammer، screech، غرش، پوست، زیر، داد، جیغ زدن، shriek.
داد لینک های مترادف: