دام مترادف


دام مترادف اسم فرم

  • ترفند، دام، دام مهلک، فریب, فریب, مى دهم كه تدبير، نیرنگ، مانور، come-on، کور، گیاه، دام، شگرد، وب، نیرنگ، استراتژی، حیله.
  • دام کمین کمند، خطر، باتلاق، deadfall، دام مهلک، مین، جین، toils، springe، دام، سد، مانع.
  • دهان.
  • فریب کمند طعمه، تطمیع، دام، ترفند، قلاب، دام، seducer، انگیزه، عمدتاً، گیاه، come-on.
  • ماده جوهر روح، قلب، جوهر، هسته، هسته، مغز، جان کلام، نقطه، ریشه، مقدمات، هسته، بصل.
  • کمند خالص گودال، دام، زحمت، طناب دار, deadfall, جین, دام، springe.

دام مترادف فعل فرم

  • فریب و دستگاه گیرنده تامین طعمه، دام، جلب، قلاب، القاء، سرب، از راه بدر کردن، beguile، enmesh.
  • و دستگاه گیرنده تامین گرفتن، enmesh، فريادی waylay، گوشه، inveigle، قلاب، فوت و فن، فریب، ضبط، را، کیسه، را در، خفقان، احمق.
دام لینک های مترادف: فریب, دهان,

دام مترادف،