محافظه کار مترادف


محافظه کار مترادف صفت فرم

  • حزب محافظه کار سنتی، ثابت، متوسط، محتاط، محافظت، عاقل، جان سخت متعارف تعب ارتجاع، middle-of-the-road، rightwing، پت ایستاده.
  • قلنبه، زیرک، straitlaced، قدیم fogyish رسمی، تاب، كشور، کسل کننده، uninspired، unimaginative، uninteresting، خسته کننده، خسته کننده.
  • هوا خفه، نزدیک، خفگی، خفه کننده، سرکوبگر، راکد، مرطوب شرجی، گرم، عرق، بی حال، breezeless، becalmed.
محافظه کار لینک های مترادف:

محافظه کار مترادف،