محوری مترادف
محوری مترادف اسم فرم
- تبدیل نقطه تکیه گاه مانع شدن مفصل گردنده، kingbolt، محور، لولا، kingpin، مرکز، محور، تمرکز، مشترک.
- جان کلام واردات، اهمیت حس، قصد، قصد، ماده، معنا، تنور، بار، پنبه، جوهر.
- حمله حمله شروع، شارژ، حمله، سالی، یورش، sortie، تجاوز، درایو، تاخت و تاز کردن.
- پرتاب ضربه، حفاری، فشار، lunge غوطه ور ساختن، واکسن، بهم زدن، زخم چاقو، عبور.
محوری مترادف فعل فرم
- interpose، معرفی، interject، مزاحم شدن، تلقین کردن، درج، intercalate، تزریق، interpolate.
- تبدیل لولا چرخند، بستگی دارد، قطع، نوسان، نوسان، چرخ، غلغله، مانع شدن مفصل گردنده، مارپیچ.
- فشار پرتاب، نیروی سوق، lunge، واکسن، بهم زدن، زخم چاقو، رم، بود، درایو، شیرجه، چوب، جم.
محوری لینک های مترادف: