مذاکره مترادف


مذاکره مترادف فعل فرم

  • معامله ترتیب حل و فصل، واسطه، شفاعت، مداخله، interpose، حکمیت، کند،، مشورت، dicker، umpire، چانه زدن، سازش، دیدار در نیمه راه.
  • میان برداشتن، عبور، عبور، مانع، روشن، مهندس overleap.
مذاکره لینک های مترادف: