مزاحم شدن مترادف


مزاحم شدن مترادف فعل فرم

  • حمله تداخل قطع، obtrude، interlope، تجاوز، مداخله، تجاوز، مداخله، تجاوز، حد خود تجاوز کردن، تحمیل، ته قنداق تفنگ.
مزاحم شدن لینک های مترادف: