معاون مترادف


معاون مترادف اسم فرم

  • ضعف frailty گناه، گناه، تجاوز، گذشت، کوتاهی، اشتباه، نقض، گناه، سستی، خشم، جرم، عادت بد، اجبار.
  • عامل، نماینده، دستیار، پروکسی، دوم، جایگزین، جانشین، نماینده، جایگزین، قائم مقام، ستوان، دستیار، فرستاده، فرستاده، واسطه، سفیر، دلال.
  • قمار، شر شرارت، گناه، ولگردی، wantonness، فساد، venality، dissoluteness، دژنره بودن، خواهد بود، هرزگی، فساد، licentiousness، evildoing، وحشیگری.
معاون لینک های مترادف: