معتدل مترادف


معتدل مترادف صفت فرم

  • آرام self-controlled پایدار, وفور، حال آرام،، coolheaded، unexcited unexcitable self-possessed عاقل، levelheaded.
  • خفیف، لذت بخش، متوسط، دلنشین دارای خاصیت مرهم شادی بخش نرم، بردبار.
  • مهار، عاقل، اندازه گیری، متوسط، عاقلانه مناسب، معقول، محافظه کار، کنترل، middle-of-the-road.
معتدل لینک های مترادف:

معتدل مترادف،