معشوقه مترادف


معشوقه مترادف اسم فرم

  • paramour یار عاشقِ، concubine، doxy، عاشق، شعله.
  • سر، رئیس، سرپرست، رئیس، اصلی، matron، خانه دار.
  • کارشناس متخصص، اقتدار خبره، ماهر، دارای ذوق هنری، maven.
معشوقه لینک های مترادف: