موج دار شدن مترادف


موج دار شدن مترادف اسم فرم

  • موجک موج، undulation riffle، rimple، crinkle، چروک، crumple، برشی، راه راه، خط الراس.

موج دار شدن مترادف فعل فرم

  • undulate موج riffle جریان، purl، trill، spurtle شيره حباب burble قطره قطره، قطره.
موج دار شدن لینک های مترادف: