نافذ مترادف


نافذ مترادف صفت فرم

  • حاد، نافذ، پر سر و صدا، تیز، مشتاق، صریح، trenchant، پررنگ، جویدن شدید متمایز مستقیم تعیین کننده، شدید.
نافذ لینک های مترادف:

نافذ مترادف،