ناهموار مترادف


ناهموار مترادف صفت فرم

  • ، خشن ناصاف پر از دست انداز، نامنظم، gnarled های ناهموار ممکن میکند، unsmooth، unlevel، ناهموار، ناهموار.
  • بالا نابرابر نابرابر، ناعادلانه، حقانیت نامتعادل، نا، عجیب و غریب, سنگین, با گوشهء چشم.
  • خشن.
  • سنگی بی مهابا ناهموار، استونی، rock-ribbed، rockbound، زبر و خشن، دندانه دار، شکسته، خشن.
  • قوی، هاردی، محکم، چاق و چله، شدید، دلچسب، نیرومند و درشت هیکل، brawny، سفت، stalwart.
  • متغیر، نوسان، fitful، اسپاسمودیک، لرزان و ناپایدار، تغییر، به تغییر.
  • مشکل سخت شدید، دشوار، دقیق، دقیق، خشن، سخت، شديد، خواستار، تلاش.
  • ناهموار، خشن، پر از دست انداز، unsmooth، unlevel، نامنظم، ridged، rippled، راه راه، crinkled، furrowed، ناهموار، ناهموار.
ناهموار لینک های مترادف: سنگین, با گوشهء چشم, خشن,

ناهموار مترادف،