نشان می دهد مترادف


نشان می دهد مترادف اسم فرم

  • این مفهوم را میرسانند صمیمی، اشاره، تلقین کردن دلالت، نشان می دهد، دلالت، متوسط، betoken، وعده، portend، نوید بخش، foretoken، adumbrate، presage، augur.
  • تظاهر, صورت ظاهر, توهم, ماسک, مظاهر, رنگ, خود فروشی.
  • معرفی، نمایش، مشاهده عملکرد سرگرمی نمایشگاه بازی، تولید.
  • نمایش جلوه تظاهرات وحی، نشانه، رژه، علامت، نشانه، نمونه.
  • پیشنهاد چهارم مطرح، توصیه، توصیه، مدافع، وکیل، مصرانه، درخواست کردن التماس.
  • کنجکاوی تعجب، منظره، صحنه دید، احتیاط، نمایشگاه، چیز عجیب و غریب.

نشان می دهد مترادف فعل فرم

  • آشکار نمایشگاه، شواهد نشان می دهد، صفحه نمایش، بیان، آشکار، فاش، نشان دادن.
  • اثبات، اثبات، حفظ، گواه، ایجاد، گواهی، شواهد، استدلال، تایید، تصدیق، پشتیبانی، سوگند تئوريک، تأیید، نشان دادن، توجیه، سند، اعتبار.
  • توضیح اثبات ایجاد، تأیید، اطلاع رسانی، کوششى،، ميرساند، تعلیم، نشان می دهد، سوگند تئوريک.
  • توضیح توصیف بگویید، نمایش، نمایش، پرسم،، نشان می دهد، نشان دادن، در حال حاضر، نمایشگاه، زیررده، نشان دادن، آشکار، بیان، دلالت.
  • جولان دادن رژه به رخ کشیدن با تکبر راه رفتن، شکوفا، blazon، brandish، تبلیغات، قدم زنی با تبختر, swagger، پف دار، هوا، نمایش.
  • دلالت، متوسط، اشاره، نشان می دهد، پیشنهاد، این مفهوم را میرسانند، استنباط، دلالت، اشاره، اشاره، prefigure، در هفته آینده دال، نشان می دهد، بگویید، نشان دادن، فاش، تعیین، مشخص، دولت، بیان، آشکار، نشان دادن.
  • مشورت سبب بانكدارى، بیان، توزیع، اسراف، بر اساس، اعطا.
نشان می دهد لینک های مترادف: تظاهر, صورت ظاهر, توهم, ماسک, مظاهر, رنگ, خود فروشی,

نشان می دهد مترادف،