نظارت کردن مترادف


نظارت کردن مترادف اسم فرم

  • عامل پروکسی، معاون، جایگزین، نماینده مباشر، دوم، جانشین، نماینده، دستیار، جایگزین، ستوان، سخنگوی، سخنگوی.
نظارت کردن لینک های مترادف: