نفس نفس زدن مترادف


نفس نفس زدن مترادف اسم فرم

  • استنشاق، نفس نفس زدن، پف دار، ضربه، huff، تمرین، آه.

نفس نفس زدن مترادف فعل فرم

  • pulsate palpitate پالس، بیداد، رعشه، quiver، quaver، بال بال زدن، لرزش، ضرب و شتم، درام.
  • استنشاق، نفس نفس زدن، پف دار، ضربه، huff، تمرین، آه.
  • بادهان باز دم زدن، پف دار، wheeze، آه، ضربه، تنفس، respire.
نفس نفس زدن لینک های مترادف: