نماینده مترادف


نماینده مترادف اسم فرم

  • معاون نماینده عامل فرستاده پروکسی, سفیر متناوب، جایگزین، قائم مقام، عامل، کمیسیون، قائم مقام، واسطه، دلال.
  • نماینده عامل، معاون فرستاده، پروکسی، فرستاده، قانونگذار، عضو جایگزین جانشین پشتیبان گیری،, دوم, متناوب legate و سفیر و گماشته و مدافع، مسوولان.
  • نوع نماد مثال، مدل، نمونه، نمونه، مثالی، فضاهاي، پارادایم، exemplification، تجسم، تصویر، شخصیت، تجسم، هنجار.

نماینده مترادف صفت فرم

  • ، deputized، محول شده، مجوز معتبر, سفارش, پروکسی, جایگزین متناوب، قائم مقام، پشتیبان گیری.
  • مشخصه معمولی نمادین، گویا، سمبل، توصیفی، نشان دهنده، نمونه، ازلی، prototypal.

نماینده مترادف فعل فرم

  • اتهام تعلیم توانمند سازی، اجازه، depute، deputize، نامزد، به معتبر شناختن، consign، کمیسیون، ادعائي نسبت، واگذار.
نماینده لینک های مترادف: دوم, سفارش, پروکسی,

نماینده مترادف،