نمی تونم مترادف


نمی تونم مترادف اسم فرم

  • اصطلاحات زبان ویژه، argot گویش، عامیانه، عامیانه.
  • نفاق، تظاهر، فریب دادن، خدمات لب، mummery، دینداری، sanctimony.
  • کج شیب، شیب زمین، لیست، شن کش، شیب، افزایش، نکته، سطح شیب دار.

نمی تونم مترادف فعل فرم

  • شیب نوک کج، شیب، شیب، لاغر، لیست، شن کش.
  • منحرف شدن veer، روشن، رویه زیگزاگ، careen زاویه.
نمی تونم لینک های مترادف: