ورجه ورجه کردن مترادف
ورجه ورجه کردن مترادف اسم فرم
- جیغ وداد بازی کردن شادی جست و خیز، حزب، رقص، توپ، پیک نیک، تفرج، جشن، fete، جمع آوری، ولگردی و قانونی شکنی، خوشی، باش.
ورجه ورجه کردن مترادف فعل فرم
- cavort frisk محل جولان، عیاشی، caper، جست و خیز، بازی، ورزشی، prance، رقص، جهش، بهار، را، jollify، توپ.

