ور رفتن معمولا مترادف


ور رفتن معمولا مترادف فعل فرم

  • سرهم بندی کردن پاتر احمق در اطراف، dawdle، اتلاف وقت، fritter، کمانچه، piddle، فشار با نوک انگشت، dillydally.
ور رفتن معمولا لینک های مترادف: