پانچ مترادف


پانچ مترادف اسم فرم

  • wallop clout، سر و صدا، با صدا غذا خوردن، نوسان سوات، کلیپ، ریز ریز کردن، هوس، sock، با شدت بهم زدن، ضربت سخت زدن، thwack.
  • اشاره به پرتاب, محوری بر انگیختن، بهم زدن، فشار، jostle.
  • نشاط نیروی، تاثیر اثر، زیپ، انرژی، vim، زنده دلی، قدرت، جیغ شدید و تند، ضربه محکم و ناگهانی، قدرت، wallop، ضربه، pizzazz.

پانچ مترادف فعل فرم

  • اعتصاب آمار جعبه، wallop، pommel، دستبند اهنین زدن، نوسان در، کلیپ، clout، اسلم، ضربت سخت زدن، thwack، سر و صدا، با صدا غذا خوردن، sock، با مگس کش زدن.
  • بر انگیختن، فشار با نوک انگشت فشار goad، پرتاب، jostle.
پانچ لینک های مترادف: