پرتگاه مترادف


پرتگاه مترادف اسم فرم

  • آستانه، لبه، لبه، ارتفاع، صخره، پرتگاه، escarpment، تند، با پرچین احاطه کردن.
  • صخره بانک، شیب، دماغه واقع, خط الراس، knoll، ارتفاع، اوج، پرتگاه، با پرچین احاطه کردن، crag، escarpment، بریدن تند.

پرتگاه مترادف صفت فرم

  • خشن، استرن، gruff، سخت، blustering، plainspoken، مختصر، فرانک، unceremonious و صریح و بی پرده، brusque.

پرتگاه مترادف فعل فرم

  • فریب تظاهر، گمراه، شبیه سازی و نادیده گرفتن، ناهماهنگی چهار خیط و پیت کردن, جعلی, فوت و فن، hoax ساده لوح، ریشخند.
پرتگاه لینک های مترادف: جعلی,

پرتگاه مترادف،