پرستار مترادف


پرستار مترادف فعل فرم

  • ، وزیر به نگاه پس از تماشای بیش از حضور، تمایل، مراقبت، کمک، صبر کنید، به رفع، کمک، succor مراقبت از.
  • ترویج توسعه پرورش، پرورش، حمایت، حفاظت، کشت، زنده نگه داشتن، علاوه بر این، کمک، کمک، پیشبرد.
  • مزدشان خوراک، شیر، wet-nurse.
پرستار لینک های مترادف: