پرکاری مترادف


پرکاری مترادف صفت فرم

  • موسیقیِ پربار، فراوان، انبوه، خوب ومهربان فراوان، proliferating، تولیدی، زاد، progenitive، multiplying، بارور.
پرکاری لینک های مترادف:

پرکاری مترادف،