پف کرده مترادف


پف کرده مترادف صفت فرم

  • ، زنان متسع پف کرده، bulgy بزرگ، متورم، billowy، tumid، عمل تامسنت، گسترش، پیازی، ادماتو، متورم.
پف کرده لینک های مترادف: