پوسته پوسته شدن مترادف


پوسته پوسته شدن مترادف اسم فرم

  • رگه رگه کردن، مقیاس، دیسک، paten، پهنک برگ، ورق، برگ، فویل، ویفر، تکه، اصلاح، لایه، فیلم، لایه، ورق، scurf، squama.

پوسته پوسته شدن مترادف فعل فرم

  • پوست مقیاس، لمینت، لایه تراشه، desquamate، نوار، پوست، ریش، ریختن، molt.
پوسته پوسته شدن لینک های مترادف: