بیمار مترادف،


بیمار مترادف، صفت فرم

  • بی fidgety، حوصله شتاب زده، شتابزده، تند و شدید.
  • تحمل، peremptory، سخت، انعطاف ناپذیر.
  • خوش مشرب و مشتاق و پرشور، zestful، تازه.
  • سالم و قوی, صدا, مناسب, بازیابی, درمان convalescent.
  • سالم, صدا, خوب, هاله, قوی.
  • شدید، سالم، خوب، در صورتی قوی.

بیمار مترادف