تداوم مترادف،


تداوم مترادف، اسم فرم

  • توقف توقف وقفه، ختم، تعلیق.
  • زوال تدریجی، ناپایداری, بی ثباتی, مرگ, fleetingness, اختصار.
  • پس از انقطاع جمع شدن جلو به عقب، توقف، فسخ، وقفه، قطع.

تداوم مترادف، فعل فرم

  • فسخ، قطع، پایان کردن، پایان، قطع، کشتن.

تداوم مترادف