تشویق مترادف،


تشویق مترادف، اسم فرم

  • booing صدای خش خش، heckling، razzing، سر برانکس.
  • catcall، بوق، boo، heckling تمشک زدن.
  • دل تنگی، افسردگی، کندی، غم، گرانش، جدیت.
  • فسخ، رد, مخالفت, محکومیت, انتقاد, اپل پولیش عامیانه خوشامد گو.
  • مانعی بر سر راه بلوچستان، محدودیت، محدودیت، انسداد، مانع.

تشویق مترادف، فعل فرم

  • افسرده، deject، غمگین، weary، ستم، dishearten.
  • افسرده، dishearten، غمگین، ستم.
  • دلسرد کردن، بازداشتن، منصرف کردن، dishearten، daunt.

تشویق مترادف